life

مرز بین مهربان‌بودن و ساده‌بودن

سلام

این جمله‌ی معروفی‌ـه که می‌گن «موقعی که می‌خوای خوبی کنی مثل باران باش و واست فرقی نکنه که کجا می‌باری...» یا «باران باش و نپرس کاسه‌های خالی از آن کیست»

lotf mesle baranحالا سوال اینه که با این اوضاع تکلیف اون افرادی که منتظر بقیه‌اند تا از خوبی‌هاشون سوءاستفاده کنند چی میشه؟! (نباید به خاطر یک جمله‌ی زیبا، واقعیت رو فراموش کرد.)

احساس می‌کنم بعضی وقت‌ها خوبی‌کردن به افرادی که لیاقت خوبی‌دیدن رو ندارند باعث «تبدیل شدن خوبی به انتظار» یا «سوء استفاده از فرد» میشه و فرد احساس ساده‌بودن یا مورد سوء استفاده قرار گرفتن می‌کنه. اینجا تکلیف چیه؟! بازم باید مثل باران بارید؟

بله! درسته! همیشه باید مثل باران بارید اما...

امید به زندگی-سال ۱۳۹۵ چجوری بوده؟

سلام

با خیلی از دوستام که صحبت می‌کردم فکر می‌کردند که سال ۱۳۹۵ سال خوبی نبوده و دعای سال تحویل‌شون هم این بود که خدایا لطفا شرایط همینجوری بمونه و بدتر نشه!

منم تا سال پیش تقریبا همین حس رو داشتم اما خب امسال کمی فرق می‌کنه...

حالا دو حالت پیش می‌آد: یا زندگی‌تون واقعا داغونه یا فکر می‌کنید که داغونه! پارامترهای یک زندگی داغون چیه؟ مثلا یه ورزشکار می‌گه امسال هیچ‌جایی مدال نیاوردم یا یک هنرمند می‌گه نتونستم آلبوم جدیدی منتشر کنم یا یک مهندس(!) می‌گه نتوسنتم برم فرانسه وژاپن یا یه مهندس دیگه می‌گه اصلا نتونستم به سفر برم... (از همین جا به جامعه‌ی مهندسین سلام می‌کنم)

sale95chejori bood

منم اومدم زندگی خودم رو با موارد زیر مقایسه کردم و بسته به موفقیت در هر مورد به خودم نمره دادم... البته از این متن قراره چهار نتیجه بگیریم که در آخر میارم. فقط یادت باشه که می‌خوام روی نقاط مثبت و قشنگ تمرکز کنم و مشکلات رو لیست نمی‌کنم.

۱. کارهای بزرگی که انجام دادم
۲. چندتا لحظه‌ی فراموش نشدنی داشتم؟
۳. چقدر به مردم کمک کردم؟
۴. کتاب هایی که خوندم‎
۵. فیلم های قشنگی که دیدم
۶. تئاترهایی که رفتم
۷. مسافرت ها و گردش ها‎
۸. چقدر پول در آوردم
۹. چندتا موضوع و مطلب جدید در حوزه‌ی کاری خودم یاد گرفتم

احساس واقعی ز مکان و زمان جداست...

سلام! سلامی بعد از مدت زمانی طولانی...

خیلی وقت پیش در مطلب «دل عاشق به پیغامی بسازد» نوشته بودم که حتما شما هم دوستایی دارید که خیلی وقته همدیگر رو ندیدید و وقتی به هم می‌رسید بهم می‌گین که :«یاد قدیما بخیر که همه‌ش با هم بودیم اما الان سالی یکبار هم به زور همدیگرو می‌بینیم و...»

distance is not important.

این مطلب رو هم می‌خوام با همین مقدمه ادامه بدم. حتما تو هم آدم‌هایی رو در اطرافت سراغ داری که از جنس معرفت‌اند و خالص‌اند. چند وقته اون‌ها رو ندیدی؟ چند وقته بهشون تلفن یا ایمیل نزدی؟ چند وقته حتی از حال هم با خبر نیستید؟

آیا این‌ها باعث می‌شه که از ارزش طرف مقابلت که ممکنه استادت، رفیقت یا حتی فامیلت باشه چیزی کم بشه؟

دانش یا ثروت

سلام

از خودم راضی‌ام. مثل انسان‌های متکبر! این حسیه که وقتی چیزی رو به صورت خودخوان و بدون معلم یاد می‌گیرم پیش خودم دارم...

می‌مونه بحث پول. بحث پول بهتر است یا ثروت؟ منظورم دانش بود

knowledge or wealth

مطمئنا پول بهتره ولی دانش آدم رو تسکین می‌ده. پول قدرت خارجی می‌آره و دانش قدرت درون.

آدم‌های فقط پولدار از درون تهی‌اند و آد‌م‌های اهل دانش بدون پول زندگی‌شون داغونه.

وقتی سگ‌ها آدم می‌شوند [تعجب نکنید]

بعد از مدت‌ها سلام

امروز بعد از حدود ۳ ماه اومدم کوه. دیشب کلی لباس گرم برداشتم چون قرار بود زمستون باشه! اسمش رووشه دیگه؟! اما یا من اشتباه اومدم یا زمستون داره ادای اواخر بهار رو در میاره!! آخه چرا اینجا زمین خشکه؟! نمی‌گم چرا روی «کوه» شمال تهران برف نیست؛ اون که طلبش... حداقل می‌تونست خاک کمی خیس باشه یا شاخه‌های درخت‌ها تر باشه تا دل من هم...

dogs like humans

حالا به این موضوع کاری ندارم. چند دقیقه پیش یه صحنه‌ای دیدم که خیلی برام آشنا بود و در یک لحظه من رو یاد آدم‌ها(!) انداخت. بعدش یاد جملاتی افتادم که بعضی از رفتارهای بد آدم‌ها رو با سگ مقایسه می‌کنه ولی این اتفاق اینقدر توی جامعه زیاد شده که رفتار سگ‌ها با هم دیگه برام خیلی تکراری بود. البته بازیگرای قبلی همه آدم بودند. همینجوری بریم جلو تا ببینیم نسل بشر به کدوم سمت میره...

آب حیات ۱: زندگی عادی و خوب

سلام
شایعه شده بالای یک قله‌ی بلند که تا حالا هیچکس نتونسته به اون برسه یک دریاچه‌ی خیلی بزرگ قرار داره که به خنکی و زلالی آب اون در دنیا وجود نداره... اسمش رو می‌ذارم آب حیات. هر کسی که به آب حیات رسیده رستگار شده و به تمام آرزوهاش رسیده.

عزم کردم به آب حیات برسم. وقتی با بقیه در موردش صحبت کردم خیلی‌ها می‌گفتند این کار دیوانگیه که بخوای از این کوه بالا بری و قبل از اینکه بهش برسی تلف می‌شی و جون خودت رو از دست می‌دی... بهم می‌گفتند که باید به همین آب‌ چاهی که در شهر وجود داره بسنده کنم؛ چون اکثر مردم با همین آب سپری می‌کنند و زندگی عادی و خوبی هم دارند...

شعر فارسی، حس ایرانی

سلام

دیروز، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار بود...

shahriar

شعر همیشه با احساسات آدم‌ها بازی می‌کنه و گاهی یک بیت شعر کاری می‌کنه که هزارتا کتاب و سخنرانی اون تاثیر رو نداره... نمی‌دونم خارجی‌ها هم مثل ما به شعر علاقه دارند یا نه اما چیزی که کاملا معلومه اینه که ما ایرانی‌ها یه جور دیگه به شعر نگاه می‌کنیم...

این که برای هر حسی از انسان، شعرهای زیادی وجود داره نشون می‌ده که ما آدم‌ها چه شاد باشیم و چه غمگین، چه وصال باشه و چه دوری و صبر، چه خیانت باشه و چه وفاداری به معشوق، چه بخوایم تعریف کنیم یا حتی بخوایم از مناظر بگیم باز هم به سراغ شعر می‌ریم...

در این میان دو دسته آدم وجود دارند:
اون‌هایی که شعر بقیه رو می‌خونند و سراغ احساسات خودشون رو در اشعار بقیه می‌گیرند
و دسته‌ی بعدی اون‌هایی که احساسات خودشون رو به شعر می‌کشند و صفا می‌کنند...

چه حرف‌ها که درونم نگفته می‌ماند      خوشا به حال شماها که شاعری بلدید

خوشا به حال شاعران و البته بیشتر از همه خوش به حال کسی که شعر «علی(ع) ای همای رحمت»ش غوغا کرد... خوش به حال تبریز و تبریزی‌ها...

در انتها هم شعر زیبا و مشهور استاد رو با صدای خودشون قرار می‌دم

تولدم مبارک :)

سلا!!!م

بله دیگه؛ امروز روز بزرگیه چون تولدمه... یکسال پیش در همچین روزی (البته نصف شب بود) تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه بندازم! به همین زودی گذشت و وبلاگ من امروز یکسالش تموم میشه:) یه جورایی میشه گفت که من این وبلاگ رو به دنیا آوردم اما برعکس این‌هایی که می‌گن بزرگ‌ترین درد دنیا، درد زایمانه من که هیچی حس نکردم :دی

happy birthday

در این مدت تعداد ۸۹ مطلب رو منتشر کردم و در اون‌ها از هک و امنیت و زندگی و خبر و همایش و... حرف زدم.

اگرچه در بین این مطالب بیشتر از کامپیوتر نوشتم اما با توجه به ‌اینکه اکثر اون‌ها ترجمه‌ی مقالات دیگران بوده خیلی دوست‌شون ندارم؛ (اصلا مگه کامپیوتر خودش چیه که ترجمه‌ی مقالات بقیه بخواد چیز با ارزشی باشه)  اما برعکس این موضوع، جملاتم در زمینه‌ی امنیت اطلاعات و همینطور مطالب مربوط به زندگی رو بیش از هرچیز دیگه‌ای دوست دارم و به نظرم ارزش واقعی وبلاگم به همین مطالبه و بنابراین لیست‌شون رو اینجا هم میارم...

دل عاشق به پیغامی بسازد

سلام

you have got mail

حتما شما هم دوستایی دارید که خیلی وقته همدیگر رو ندیدید و وقتی به هم می‌رسید بهم می‌گین که :«یاد قدیما بخیر که همه‌ش با هم بودیم اما الان سالی یکبار هم به زور همدیگرو می‌بینیم و...»

خوب با توجه به کار و زندگی و هزارتا دغدغه‌ای که توی زندگی‌های الان وجود داره به نظرم این عادیه که وقت کمتری رو به دوستای قدیمی‌تون اختصاص بدید و کمتر همدیگر رو ببینید اما برای اینکه به یاد هم باشید حتما نیازی نیست که نصف روزتون رو خالی کنید تا بتونید با هم باشید...

دیروز یکی از دوستای خوبم که خیلی وقته ندیدمش و مدت زیادی بود که از هم بی‌خبر بودیم، بهم ایمیل زد و گفت:

سلام رفیق قدیمی؛ یه وقت دلت برا ما تنگ نشه؛ امروز phpconf بود؛ جات خالی؛ گفتم مقاله هاشو برات بفرستم :)

منشاء تمام رنج و دردهای آدم

سلام

pain and sufferingمی‌خوام کوتاه بنویسم. استادم بهم یاد داد که:

«درد و رنج سهمی است که افرادی مثل ما از زندگی می‌برند و هیچ‌وقت هم قرار نیست تموم بشه.»

عجب حرفی زد! راست می‌گفت، هیچ وقت قرار نیست تموم بشه! تا وقتی که هستیم و تا وقتی که «فکر می‌کنیم»، قراره این روال ادامه داشته باشه........ هرچی هم که دست و پا بزنیم و خودمون رو با چیزهای دیگه مشغول کنیم همیشه این دغدغه وجود داره.

امیدوارم یک روزی برسه که بتونم به استادم بگم: «استاد اشتباه می‌کردی! من دیگه هیچ مشکلی ندارم و همه چی بر وفق مرادمه و همونی شد که می‌خواستم»؛ اما بعید می‌دونم حداقل فعلا همچین اتفاقی بیفته :(

قدیما بعضی وقت‌ها به راه‌حل فکر می‌کردم و دنبال یک راه بودم که البته بالاخره پیداش کردم!! درسته؛ راه اینکه به تموم درد و رنج‌ها خاتمه بدید رو پیدا کردم! نکنه فکر می‌کنید الان می‌خوام بگم راهش خودکشیه؟! نـــه بــابــا! ما رو چه به این چرت و پرت‌ها!؟!!

صفحه‌ها