کتاب

گزیده کتاب های برگزیده: #5 فقط برای تفریح

سلام

اخطار!: توضیحاتِ این رنگی رو اگر دیدید ازش عبور کنید چون تکراریه و مستقیم برید سر نوشته های مشکی!

وقتی کتاب خوبی رو می خونم علاوه بر اینکه کلیت کتاب برام لذت بخشه معمولاً در هر کتاب چند قسمتِ چند خطی وجود داره که نظرم رو به خودش جلب می کنه و در قالب متن کوتاهی قابل جدا کردنه. این قسمت ها شاید نهایتاً نصف صفحه باشند. تصمیم گرفتم این موارد رو در وبلاگ قرار بدم. هر کتاب یک شماره خواهد خورد. مثلاً بازی تاج و تخت (و نه سری کامل نغمۀ آتش و یخ) اولین کتابی هست که قرار دادم و شماره اش می شه #1. برای دنبال کردن بقیه موارد روی این لینک (گزیده کتاب های برگزیده) کلیک کنید. شاید خوندن همین چند خط باعث شد تا شما هم به اون کتاب علاقمند بشین و شروع کنید به خوندن تمام این کتاب.

این کتاب رو چون علاقۀ شخصی و لینوکسی خودم هست بیش از یک کتاب رمان گزیده کردم و طبیعتا رویکرد متفاوتی از رمان داشتم. تعداد گزیده ها زیاد شده اما اگر بخونید تقریبا با شرایط زندگی لینوس توروالدز و چگونگی سیر تکاملی لینوکس آشنا خواهید شد. توصیه می کنم هر جا به کتاب علاقمند شدید دیگه گزیده های من رو نخونید، صفحه رو ببندید و مستقیماً برید برای مطالعۀ متن کامل کتاب که جادی اون رو ترجمه کرده و به صورت رایگان برای انواع دانلود قرار داده.

قطعۀ 1

و او هیچ علاقه‌ای نداشت که به حلقه صاحبان پول و قدرت وارد شود. از او پرسیدم که در یک ملاقات فرضی دوست دارد چه چیزی به بیل گیتس بگوید و جواب داد که اصولا علاقه‌ای به این ملاقات ندارد. می‌گوید: «نقطه اتصال چندانی با هم نداریم، من هیچ علاقه‌ای به چیزی که او در آن بهترین در دنیاست، ندارم و او هم هیچ علاقه‌ای به چیزی ندارد که ممکن است من یکی از بهترین‌های آن در دنیا باشم. من نمی‌توانم در مورد تجارت به او توصیه‌ای بکنم و او هم درباره فناوری، توصیه‌ای برای من ندارد.»...

گزیده کتاب های برگزیده: #1 بازی تاج و تخت

سلام

وقتی کتاب خوبی رو می خونم علاوه بر اینکه کلیت کتاب برام لذت بخشه معمولاً در هر کتاب چند قسمتِ چند خطی وجود داره که نظرم رو به خودش جلب می کنه و در قالب متن کوتاهی قابل جدا کردنه. این قسمت ها شاید نهایتاً نصف صفحه باشند. تصمیم گرفتم از امروز این موارد رو در وبلاگ قرار بدم. هر کتاب یک شماره خواهد خورد. مثلاً بازی تاج و تخت (و نه سری کامل نغمۀ آتش و یخ) اولین کتابی هست که قرار دادم و شماره اش می شه #1. برای دنبال کردن بقیه موارد روی این لینک (گزیده کتاب های برگزیده) کلیک کنید. شاید خوندن همین چند خط باعث شد تا شما هم به اون کتاب علاقمند بشین و شروع کنید به خوندن تمام این کتاب.

قطعۀ اول:

کاتلین گفت: «من یه تولی به دنیا اومدم و با یه استارک ازدواج کردم. به این سادگی‌ها وحشت زده نمیشم. دوست داری یه مشعل روشن کنی؟»
دخترک شکلکی درآورد و گفت:«مشعل فقط آدم رو نابینا می کنه...

قطعۀ دوم...

8 توییت در مورد کتاب خواندن از زبان نیوی بنیانگذار انجل لیست

سلام

سال نو رو تبریک می گم.

داشتم توییتر رو ورق می زدم که به یه سلسله توییت خیلی جالب در مورد کتاب خوانی از زبان آقای نیوی بنیانگذار AngelList رسیدم. اون قدر جالب بود که تصمیم گرفتم ترجمه اش رو در وبلاگ بیارم. البته اگر موردیش برای شما عجیبه یا قبول ندارید هیچ جای نگرانی نیست و همین طور که قبلا هم نوشته بودم کتاب خوانی یک شغل یا یک علم نیست که فقط قرار باشه بر اساس یک اصول ثابت باشه. ازت دعوت می کنم که اگر وقت داشتی این مطلب رو هم که قبلا با موضوع «چرا «کتاب‌خوان بودن» رو دوست ندارم» بلاگ کرده بودم؛ بخونی.

8 tweats about reading

معرفی رمان گرگ و میش به بهانه خواندن

سلام

یه بار توییت کرده بودم که:

یکصدم لذتی که در خوندن یک رمان هست در تماشای فیلمی که از روی اون رمان ساختند،‌ نیست.

و این بهانه ای شد برای نوشتن این مطلب. مجموعه رمان گرگ و میش نوشته ی «استفنی مه یر» یک سری ۴ تایی است به نام های گرگ و میش (twilight)، ماه نو (new moon)، کسوف (eclipse) و سپیده‌دم (breaking dawn).

توضیحات این رمان رو می تونید از این لینک در ویکی پدیای فارسی بخوانید. ۴ جلد این کتاب مجموعا ۲۴۰۰ صفحه میشه که وقتی به فصل آخر کتاب سپیده دم می رسید پیش خودتون می گید که ایکاش این رمان به جای ۲۴۰۰ صفحه، ۲۴۰۰۰ صفحه بود و اینقدر زود تموم نمیشد! بعضی از نقدهایی که به این کتاب میشه رو قبول دارم اما فضاسازی محیط ها، بیان و انتقال احساسات، شور و هیجان مبارزه با موجودات ماورایی (خون آشام ها و گرگینه ها)، پرداختن به جزئیات و خلاصه هر چیز دیگه ای که فکر کنید به طرز فوق العاده ای توسط استفنی مه یر صورت گرفته؛ به طوری که احساس می کنید خودتون قسمتی از اون هستید... به نظر من که گرگ و میش یک رمان بی نظیره و واقعا ارزش خوانده شدن رو داره... کافیه چند فصل از کتاب اول رو بخونید تا دیگه تا تموم شدن کتاب چهارم هیچ اولویت دیگه ای نداشته باشید! ( چقدر تعریف کردم :دی)

twilight

چرا «کتاب‌خوان بودن» رو دوست ندارم

سلام

این عنوان اصلا یک عنوان روزنامه‌ای و فقط برای جذب خواننده نیست. من واقعا دوست ندارم که به عنوان کتاب‌خوان شناخته شم؛ نه به خاطر اینکه کتاب‌خوان بودن بده اتفاقا شاید خیلی هم خوب باشه اما این صفت به من حس بدی می ده و شاید به خاطر گذشته بوده. گذشته ای که در ادامه آوردمش:

reading challenge

خاطره اول:
سال ۸۷ بود که به یکی از همکلاسی‌هام در دانشگاه -که می دونستم اهل کتاب‌خونده و در واقع کتاب‌خوان‌ـه- گفتم که یک رمان قشنگ رو بهم معرفی کنه تا منم بخونم. تقریبا تا اون موقع هیچ مطالعه‌ی غیردرسی و غیرکامپیوتری نداشتم و می خواستم اولین کتابی که می خونم واقعا ارزش خوندن رو داشته باشه.

شنیدید میگن که هیشکی مثه عشق اول نمیشه؟!! به نظر من هم، هیچ کتابی مثل کتاب اول نمیشه. پس باید در انتخابش خیلی دقیق بود. دوست کتاب‌خوان من، رمان «بادبادک باز» رو معرفی کرد و گفت که یکی از بهترین رمان‌های نوشته شده است. منم با هزار شور و شوق شروع به خوندنش کردم ولی تقریبا ۲۰۰ صفحه از کتاب رو خونده بوم که ازش خسته شدم و کنارش گذاشتم!!!

دوستم: چی؟!!! از بادبادک باز خوشت نیومد؟ مگه میشه؟ هر کسی از این کتاب خوشش میاد! این یکی از بهترین هاست و...